Farsi Dictionary

Brie

پنير نرمي كه بوسيله كفك رسيده شده باشد.

Brief

كوتاه مختصر، حكم ، دستور، خلا صه كردن ، كوتاه كردن ، اگاهي دادن.

Briefcase

كيف اسناد، كيف.

Briefless

بي كار، بي مراجعه ، بي موكل (درمورد وكيل).

Briefly

بطور خلا صه.

Briefness

ايجاز، اختصار.

Brier

(گ.ش.) نوعي درخت خلنگ يا خاربن ، گل رشتي.

briefed

مختصر - خلاصه - خلاصه کردن

Keyword

Criteria